X
تبلیغات
باران تنهایی

باران تنهایی

باران نم نم می بارد و من همچنان در فراق محبوب کوچه های بی انتها را می پیمایم ...

به عشق که

امشب از دشت احساس زیبا ترین گل را برای تو ،

از شاخه جدا خواهم ساخت .

شرمسار از رویت ،

که گل در برابرت چون کاهی است در مقابل کوه.

مهربان !

بی روی مهتاب گون تو از چه بنگارم

 وبه عشق که بنویسم از طلوع ستاره تا لحظه میلاد آفتاب .

مگر می توان به غیر از تو نوشت آنگاه که خورشید آب میشود

ازنگاه آتشینت وماه پرده بر رخسار کشیده از زلال چهره ات .

چشمه ها خاموشند تا کلام از لبان تو جاری است .

ای عزیز !

تا عطر دل انگیز تو مشامم را زنده نگه دارد بوی گلاب را نشناسم .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 1:29  توسط احمد   | 

بهانه

شب که می شود،

 دلم بهانه می گیرد بهانه های پی درپی،

 نگاهم در طلب گم شده ای است

ولی نشانی نمی یابد .

به جز تنهایی که باید مدارا کند این دل صد چاک !

برای من آسمان دوباره می خندد

 و بلور آبی چشمانت دوباره می درخشد .

کاش پروانه ای بودم،

 بالهای کوچکم را می گشودم و تا سحر بر شانه های آسمان تکیه می کردم،

با باد می رقصیدم و با ماه لبخند می زدم ،

 و در هجران پرستوها می گریستم .

می شدم آزاد ، تا به یُمن آزادیم،

 دلم را تقدیم نسیم کنم .

تا با هم بسرائیم عاشقانه ترین سرود هستی را .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 11:46  توسط احمد   | 

ای عشق

دلم به اندازه تمام دشتهاي سبز ،

 به اندازه وسعت آبي آسمان،

 به اندازه چشمهاي دريائي زيبايت

و به اندازه لبخند مهربانت،

برات تنگ شده است

دلم بهانه لبخند زيبايت را دارد .

 چشمانم به ياد خاطرات مان مرطوب است .

مي خوانمت اي عشق !

 كه كلامت شيرينتر از نابترين عسلهاست ،

 وجودم را جاني دوباره مي بخشد

حتي اگر براي لحظه اي باشد.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 1:7  توسط احمد   | 

نگین کعبه

 

كدام مولود چون علي(ع) در كعبه چشم به جهان گشوده است ؟

كدام ميلاد چون(سيزده رجب ) گوهري در صدف هستي به جهان داده است ؟

كدام مادر فرزندي چون علي زاده است ؟

كدام مكتب الگويي چون علي به پيروانش ارائه داده است ؟

كدام آيين از تربيت شده و تربيت كننده اي چون علي بر خوردار است ؟

كجاي تاريخ پيشوايي به جامعيت علي سراغ دارد ؟

چه كسي جز علي ، جان محمد بود و دعوت پيامبر را به جان پذيرفت ؟

چه كسي جز علي در شب خوف و خطر در بستر پيامبر آرميد ؟

كدام دلاور جز علي در جنگ احد و در دفاع از حبيب خدا محمد (ص) هشتاد گلزخم عشق بر تدن خويش خريد؟

كدام مرد جز علي شايسته همسري زني چون فاطمه بو د ؟

كدام درياي ژرف چون علي در يك غدير گنجيد؟

كدام مولي جز علي به ولايت و رهبري قداست و حرمت بخشيد؟

كدام دفتر جز ولايت ديباچه اي خدا رنگ دارد ؟

كدام ديوان جز علي سروده خداست ؟

خورشيد محبت علي دلهاي عاشقان فضيلت را روشن ساخته است .

هر دلي خانه مودت اوست ، هر جان روشني ، فروغ دوستي او را چراغ راه قرار مي دهد.

ولاي علي ، كيمياي دگر گونه ساز دلها و زندگيهاست .

افتاب مهر علي ، از وراي ابرهاي قرون و پردهاي زمان بر جهان تافته است.

نام علي زينت تاريخ بود به كودكان در برخاستن نيرو مي دار و به نا اميدان اميد مي بخشيد و دلشكستگان را شاد مي كرد .

چهره علي ، در قاب دل قهرمانان و جوان مردان جاي گرفته است .

او يك كهكشان عظمت و صداقت و عبوديت بود .

مهر علي ، بهارا مي روياند و به خورشيد فروغ مي بخشيد و از دلها چشمه محبت مي جوشاند.

عاطفه علي ، يتيمان را روياند و شكوفاند .

حلم علي ، اتشفشانها را به خا موشي فرا خواند .

جوانمردي علي ، اشك هاي چشم خواهر (عمروبن عبدود ) رابه بالين كشته برادر خشكاند .
بزرگواري علي ، ابن ملجم را به زندگي اميدوار كرد .

گذشت و عفو علي ، دشمنان كين توز را از شرم آب كرد .

شجاعت علي ، نام شجاعان را به فراموشي سپرد .

جود علي ، حاتم ها را از ياد ها زدود .

وجود علي ، محمد را تفسير كرد .

سجود علي ، تجسم عبوديت و بندگي بود .

زندگي علي ، حيات را معني كرد .

حيات علي، زندگي را روح بخشيد .

سخن علي ، بلاغت را باور ساخت .

رفتار علي ، سنت پيامبر را احيا كرد .

كار علي، نخلستانهاي مدينه را سر سبز و پربار نمود .

علم علي ، چشمه نخستين همه دانستنيها بود .

خشم علي ، جهنمي كافرسوز و منافق كش بود .

قاطعيت علي ،شمشير هارا از برندگي انداخت .

تيغ علي ، بر هر دشمن ، يك بار فرود مي آمد .

داغ علي ، كوهها را از هم پاشيد و در ياها را به تلاطم انداخت .

قضاوت علي به عدالت آبرو بخشيد .

زهد علي ، بي قدري دنيا را نشان داد .

جهاد علي، قامت دين را استوار داشت .

مظلوميت علي ، تسلي بخش همه مظلومان تاريخ شد .

اشكهاي علي ، چشمه نجوا جوش راز و نياز بود .

مناجات هاي علي ، راز عبوديت را به عارفان اموخت .

دعاي علي ، كميل آفرين روز گار شد .

عمار علي ، در( صفين تاريخ) صف حق و باطل را جدا ساخت .

ميثم علي ، بر فراز دار چراغ بيداري گشت .

اينك ، زمان به گواهي جاودانگي اين جاودانه مرد ايستاده است و زمين ميراث دار فضايل اوست .

غدير علي ، هنوز هم چشمه اي لبريز از آب حيات و در يايي مواج از كرامتهاست .

كوچه و بازار كوفه ، هنوز هم رد پاي علي و آهنگ صداي او را در خود حفظ كرده است .

محراب علي هنوز هم از خون فرق شكافته مولا و رنگين است و آجرهاي مسجد ، ناله فزت و رب الكعبه را مي شنود.

يتيمان تاريخ ، هنوز هم چشم انتظار نان و غذاي علي اند ، و محرومان با سفره اي تهي ، هنوز هم چشم بر در ، منتظر دستهاي كريم امير المومنين (ع) اند .

 

تاراج دل به تيغ دو ابروي دلبر است

مستي قلب عاشقم از جام كوثر است

بر سري در بهشت خدا حك شده چنين:

بختش بلند هركه گرفتار حيدر است

ميلاد باسعادت مهربان ترين پدر ! عادل ترين حاكم ! شجاع ترين سرباز ! وتوانا ترين مظلوم حضرت علي ابن ابي طالب(ع) مولود كعبه و هم چنين روز پدر را به تمام شيعيان جهان و تمام پدران مهربان دنيا تبريك و تهنيت عرض مي كنم .

مجلسي ما تمام گشت و به آخر رسيدعمر

ما هم چنان در اول وصف تو مانده ايم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 21:38  توسط احمد   | 

عشق من

 

شب است و يك اسمان ستاره عاشق

 شهابي مي درخشد و دل ماه را مي لرزاند .

خورشيد هم به زيبايي مهتاب حسودي مي كند.

ابر ها كه بيايند دلم مي لرزد

 نكند دل مهتاب بگيرد ،

و شب من شب هزار ستاره ام تيره و تار گردد.

سرم را از آسمان بر مي گيرم

 و دفترم را مي نگرم ميان ورقهاي سپيدش

 به دنبال تو مي گردم .

چهره  مهتاب گون تو سفيدي كاغذ را مي پوشاند .

شكوفه باران لبخندت مرا مي برد تا اوج آرزوها .

چشمانم را مي بندم چه زيبا، در مقابل رخ مي نمايي .

در خيالم با تو سخن مي گويم ،

 با تو مي خندم اشك مي ريزم

 چشمانم را كه باز مي كنم مژگا نم مرطوب است

كاش مي توانستم دلم را از قفس سينه رها كنم

 تا ببيني كه چه زيبا ، نامت بر آن حك شده است

 عشق من . 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 5:39  توسط احمد   | 

بهانه ماندن من

خلوت تنهائيم را ، نگاه بهت زده تو پركرده است .

ونبض لحظه لحظه زندگيم ، به ياد روي تو مي طپد .

دلم باتوست !

و در كنار توست !

تا در يادت غرق مي شوم ، اتاق تاريكم ،

 پر مي شود از عطر نفسهايت !

چشمانم را مي بندم ! تو در كنارمي !

 لبخند مي زني !

 ومن مي بويم عطر پاك نفسهايت را .

چشمانم كه گشوده مي شود

 هنوز اتاقم بوي تو را دارد .

به ياد خاطراتم مي خندم

 و به دلتنگيم اشك مي ريزم

 و به يادت عزيزم !

 آه مي كشم و به عشقت مي نويسم !

تا بهانه اي براي ماندنم باشد

 فراموشت نمي كنم خوب من .

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 19:14  توسط احمد   | 

مقدمه باران تنهایی

 

به نام او كه جسم وجانم از اوست

دستم خالي و توشه راهم پوچ دلي آسماني مي خواهم وتفكري پاك

 دلم زخم خورده از ايام است

چشمانم بي فروغ و حرفهايم در گلو مانده

 نغمه اي در وجودم مي خواند كه حرفهاي نگفته خويش را بنويسم

پس مي نگارم از يك عالم عشق از چشمان منتظر و خاموشم ،

 از اشكهاي داغ حسرت كه برگونه هايم رسوب كرده ،

 از خاطرات تلخ وشيرينم از... مي نويسم ازتو، كه دلم تحفه ناقابل توست .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 11:7  توسط احمد   |